مارينوس‌، صرف‌نظر از شايستگي‌هايش در كالبدشناسي‌، كه ظاهراً چشم‌گير بوده‌، در تاريخ‌ كالبدشناسي شخصيت مهمي به شمار مي‌رود، زيرا به ما امكان مي‌دهد تا سنتي را كه بر اثر مساعي وسيع جالينوس به اوج خود رسيده است‌، بشناسيم‌. اين سنت را به ترتيب زير مي‌توان‌ تلخيص كرد: مارينوس معلم كوينتوس‌1 بود كه در پرگا، اسكندريه و روم برآمد و در برغه‌ درگذشت‌. سه تن از شاگردان كوينتوس در جالينوس مؤثر بودند، يعني ساتوروس‌2 كه در برغه‌ تدريس كرد، نوميسيانوس‌3 كه در قرنطه تدريس كرد، و لوكوس‌4 مقدوني‌. پلوپس‌5 كه در ازمير تدريس مي‌كرد، از شاگردان برجستهٴ نوميسيانوس بود. آن‌گاه جالينوس نزد ساتوروس‌، نوميسيانوس و پلوپس تحصيل كرد.
آثار مارينوس و شاگردانش مفقود شده است‌. تقريباً همهٴ آنچه دربارهٴ او و آنان مي‌دانيم از نوشته‌هاي جالينوس و مخصوصاً از كتاب‌هاي كالبدشناسي اوست كه از طريق يك ترجمهٴ عربي مربوط به سدهٴ نهم به دست ما رسيده است‌.

روفوس‌

روفوس افسسي‌6 در زمان تراژان در روم و در مصر برآمد. كالبدشناس و پزشك يوناني‌، و پس از جالينوس‌، بزرگ‌ترين پزشك يوناني امپراتوري روم‌.7 اثر او بيشتر برمبناي آثار هروفيلوس و اراسيستراتوس قرار داشت (ازقبيل نظريهٴ مربوط به اعصاب‌) ولي او بر روي ميمون‌ها و خوك‌ها تحقيقات كالبدشناختي استادانه‌اي انجام داد. نخستين توصيف صليب بصري‌8، توصيف چشم‌ را بسيار بهبود بخشيد (او عدسي را به نام ((عدس مانند)) ذكر مي‌كند)9 او اعصاب حسي و حركتي را از يكديگر تميز مي‌دهد و اهميت بسيار زياد فعاليت دستگاه عصبي را درمي‌يابد. او لولهٴ رحمي گوسفند را توصيف كرد و دربارهٴ بيماري‌هاي اندام‌هاي دستگاه دفع ادرار10 و بسياري‌


Quintos .1
Satyros .2
Numisianos .3
Lycos .4
Pelops .5
6 Rufus of Ephesus. ، شايد Rhuphos بسيار طبيعي‌تر به نظر مي‌رسيد ولي آنچه را كه پذيرفته شده‌تر است به كار بردم‌. روفوس در روم نام بسيار رايجي‌ بود -- به معني سرخ‌موي (roux فرانسوي‌).
7 .مسلمانان به او توجه فوق‌العاده‌اي كردند.
optic chiasma .8
9 .اين قديم‌ترين اشاره به شكل حقيقي جليديه است (Typewritten Notes to illustrate the History of Singer Anatomy p 28, 1923)  گويد: ((ساختمان و وظيفهٴ جليديه تا سدهٴ هفدهم درست درك نشده بود، به استثناي فقره‌اي از اثر روفوس (دربارهٴ نام‌ها) لئوناردو و وساليوس هر دو آن را كاملاً بد معرفي كردند)).
urinary organs .10